نقد فیلم «هفت روز» و نشست جانبی آن؛ فیلمی درباره مادر فعال مدنی زندانی

حامد فرمند، بنیانگزار و مدیر عامل موسسه بین‌المللی کودکان زندانیان، در بخش پرس و پاسخ نشست حاشیه فیلم «هفت روز»، ساخته علی صمدی، که در جشنواره فیلم تورنتو به نمایش در آمده بود، به روی سن دعوت شد و درباره فیلم و نشست نقد کوتاهی را مطرح کرد.

حامد در صبحت‌هایش، با اشاره به تجربه شخصی‌اش از داشتن مادری زندانی در کودکی و شاهدی بر فشار مبتنی بر جنسیت و کلیشه‌های جنسی به مادران زندانی، انتظار خودش را از این نشست برای تمرکز بر روی موضوع فیلم و جنسیت‌زدگی فضای جامعه بر علیه زنان کنشگر، مطرح کرد. در این نشست که با عنوان «پیوند جنبش دادخواهی و دموکراسی خواهی در ایران»، با حضور آتنا دائمی، پیام اخوان، سعید دهقان و حامد اسماعیلیون، برگزار شد، به جز در بخشی از صحبت‌های آتنا دائمی، به موضوع فیلم و چالش‌های زنان فعال سیاسی و مدنی و به طور کلان‌تر، زنان زندانی نپرداخت.

او همچنین در ادامه، با یادآوری این که فیلم به خوبی تنش بین کودک و مادر زندانی و خشم کودک از مادر را به نمایش گذاشته بود، توضیح داد که نمایش صرف این خشم، که یکی از آثار شناخته شده زندانی شدن والدین است، تنها بازتاب دادن رفتار غلط جامعه در مواجهه با خشم کودکان دارای والد زندانی است.

او در حضور عوامل فیلم و کارشناسان حاضر در نشست، اظهار امیدواری کرد در تعامل بین فعالان، هنرمندان و افرادی که تجربه زیسته دارند، آثار هنری بیشتری ساخته شود که بتواند در مسیر تغییر رفتار اجتماعی گام بردارد. 

این نشست با همت موسسه حقوقی پارسیلا و با همکاری «دانشجویان دانشگاه تورنتو برای ایران آزاد» در ۱۸ شهریور ۱۴۰۳ در دانشگاه تورنتو، در این شهر کانادا برگزار شد.

ویدیو، از ویدیوی کامل در کانال یوتیوپ دانشجویان دانشگاه تورنتو برای ایران آزاد برداشته شده است.


متن صحبت‌های حامد فرمند در نشست جانبی فیلم «هفت روز»

مجری: قبل از این که پرسش و پاسخ را شروع کنیم، از آقای حامد فرمند می‌خواستم خواهش کنم بیایند روی استیج و به ما ملحق بشوند. چون باهاشون صحبت کردیم و به ما قول دادند که به پنل بپیوندند. حیطه کاریشون خیلی مرتبط با موضوع فیلم هست و تجربه کاری و تجربه زندگیشون خیلی مربوط است.

سعید دهقان: من توضیح بدهم که حامد فرمند کیست. دلیل انتخاب ایشون، اینه که ایشون در شش سالگی مادرشون سیاسی بودند، پنج سال زندان بودند. بعد از اون ایشون الهام گرفتند از این مسئله و موسسه کودکان زندانیان را تاسیس کردند. تمرکز حامد روی کودکان خانواده‌های زندانیان، کودکان زندانیان، بسیار بسیار تمرکز مهمیه و در تمام این سال‌ها زندگی‌شان را وقف این موضوع کردند. من وقتی فیلم علی جان صمدی قرار بود اینجا اکران بشود، به علی هم گفتم حتی اگر بلیط برای من نباشد، حامد حتما باید این فیلم رو ببیند، چون در این زمینه، نقد و نظر حامد و تجربه‌ زیسته‌اش می‌تواند خیلی الهام بخش باشد، حتی برای دوره عدالت انتقالی. من دست مریزاد می‌گم به حامد فرمند عزیز که از مونتریال اومدند برای دیدن این فیلم.

حامد فرمند: مرسی که این فرصت را برنامه ریزی کردید. سعید جان لطف کردند من را معرفی کردند. من هم از همینجا شروع کنم. من، فیلم رو زندگی کردم. جای دنا و البرز بودم. مریم، جای مادرم بود. احساسات، خشم، عصبانیت، اون تلاطمی که با مادرشون داشتند را تجربه کردم. می‌خوام از اینجا نقب بزنم به آن چه که فیلم بیشتر بهش می‌پردازد؛ فشاری که به عنوان یک زن، یک مادر، کلیشه‌های جنسیتی، نه بازجو، بلکه خانواده و اطرفیان به زن می‌آورند. من این‌ها را زمانی که هشت – نه سالم بود، شنیدم با گوش خودم از عزیزترینم، مادربزرگم، که بدون توجه به حضور من گفت: «این زنیکه، بچه‌هاش رو ول کرده، رفته.» من با این چالش روبرو بودم که ]اون زنیکه[ مادرم است، و من دیدم که او را  بردند. از آن طرف هم خودم درگیر حس نبودنش بودم. و این سوال بود برام که آیا این حس را او ایجاد کرده؟

سال‌ها بعد از پدرم شنیدم که اطرافیان و دوستانش بهش فشار می‌آوردند یا پیشنهاد می‌دادند که این زن را طلاق بده. می‌‌دانید که قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی این اجازه را به پدرم می‌داد و شاید شنیده باشید که بعضا کسانی از زندانیان سیاسی این تجربه را کردند. کسانی تجربیاتشان را نگفتند به خاطر آن فضایی که به هر حال جامعه نسبت به فعالان سیاسی دارد. با همه اختلافات به هر حال بخشی از جامعه آن‌ها را قهرمان می‌داند. این حرف‌ها، حرف‌های مگوست. در طول سال‌های فعالیتم از ده سال پیش تا الان به عنوان فعال حقوق کودکان با مادران زیادی صحبت کردم و تجربیاتشان را شنیدم و کسانی مانند آتنای عزیز که روایت‌های متعددی را از این تجربه متفاوت، تجربه‌ای که باز هم می‌گویم نه به خاطر بازجو و سیستم حکومت، بلکه به خاطر جامعه شنیدند، دیدند و باهاش برخورد داشتند و آن را بازگو کردند.

من امیدوار بودم که فضای بحث، فضای میزگرد، چه عنوانش و چه صحبت‌ها، به سمت موضوعی برود که فیلم به آن اختصاص دارد. این موضوعی که من به عنوان تجربه شخصی، چهل سال پیش، از اولین ماه‌های دهه شصت، شخصا تجربه‌اش کردم، مادرم تجربه‌اش کرد، مادران نسل‌های بعد از من این تجربه را داشتند، هنوز هم دارند می‌کنند، اگر ما الان نشستیم فیلمی را می‌بینیم و معتقدم درباره موضوعش حرف نزدیم، به خاطر نه آگاهی جامعه، که زنان خودآگاه و شجاعی مثل نرگس محمدی است که این موضوع را به صحنه آوردند. راجع به این موضوع حرف زدند. جمله آخر فیلم که از قول نرگس محمدی است، از نامه‌ای استخراج شده که از زندان می‌ده، به مناسبت سالگرد فرستادن فرزندانش به پاریس پیش پدرشون هست، زمانی که ما چند سازمان و از جمله دو سازمان که شیرین عبادی و نرگس محمدی مسئولیتش را دارند، این روز را به عنوان روز مادران زندانی پیشنهاد کردیم. در اون روز نرگس محمدی نامه‌ای می‌ده. جمله‌ای که برای انتهای فیلم انتخاب می‌کند می‌گه خطاب به فرزندانش، ما مادران زندانی .. اصطلاحی که به کار می‌بره .. به نوعی .. نشاندار سرپیچی هستیم. که از طرف جامعه ]در فضای مجازی [به نحوی بهش پرداخته شد همون موقع که نامه منتشر شد، انگار زندانی سیاسی‌اش حذف به قرینه معنوی شد. در صورتی که زنان زندانی جرایم عادی هم به مراتب شدیدتر این فشار را دارند تحمل می‌کنند. «نشان دار سرپچی» را شما در این فیلم می‌بینید. این سرپیچی، نه از حکومت، که از برادرش، فشاری که میاره، مادرش، شوهرش و اون فضایی که جامعه براش ایجاد می‌کند، هست. من امیدوار بودم که فرصتی فراهم بشه که ما بیشتر از این موضوع حرف بزنیم. موضوعی که آتنا جان در صحبت‌هاشون بهش اشاره کردند، عزیزانی که اینجا هستند، از منظر خودشون بتوانند این موضوع را باز کنند. فیلم را احتمالا خیلی‌ها حداقل الان فرصتش را نداشته باشند، ببینند. اما رسانه‌ها بیشتر درباره این موضوع حرف بزنند و ما امکان این را داشته باشیم که سال بعد و سال‌های بعد حداقل این فشار از روی دوش زنان زندانی برداریم.

یک نکته را هم بگویم و صحبتم را کوتاه کنم، عذرخواهی می‌کنم. راجع به خود فیلم:

این فیلم به نظر من به عنوان کسی که این تجربه را داشته و کارش الان این هست، هم جنبه زن-مادر رو به قدرت نمایش می‌دهد و هم آن بخشی که تجربه شخصی و کاری من هست، فارغ از بازیگری حرفه‌ای، از منظر نمایش تجربه‌ای که یکی از شناخته شده ترین حس‌های کودکان دارای والد زندانی است: حس خشم. از اولین نکته‌هایی که در کشورهای مختلف همانطور که در صحبت‌ها اشاره شد، جزوه‌هایی که در اختیار خانواده‌ها قرار می‌دهند که چه طور با کودکان برخورد کنید، چه چیزهایی را رعایت کنید، یکی از اولین‌هاش درباره خشم و عصبانیت و تنشی است که بین آن‌ها و والدین‌شان هست. من در انتهای فیلم داشتم به این فکر می‌کردم که این حس غلیان پیدا کرده اما رها شده، ناشی از چیست؟ کجا می‌توانم پیدایش کنم؟ چرا این فیلم یک حسی را در من بیدار کرده، اما رهایش کرده؟ یک صحبتی را دوستانی که دیشب بودند شنیدند،‌ آقای صمدی ‌]کارگردان[ اشاره کردند در صحبت‌هاشون، بعد از فیلم بهش کوتاه پرداختند از تجربه شخصی خودشون که مهاجرت کردند، تصمیم گرفتند که مهاجرت کنند و فرزندشان که هشت سالش بوده عصبانی بوده از این تصمیم که من را چرا وارد تصمیم خودت کردی؟ اونجا یک جمله‌ای را می‌گویند، عذرخواهی می‌کنم، نقل به مضمون می‌کنم. گفتند: «ما کسانی که چنین انتخاب‌هایی کردیم در زندگی، و در فیلم، انتخابش به عنوان فعال زن سیاسی، امیدواریم، امیدوار بودیم و هستیم که فرزندان‌مان زمانی ما را ببخشند و بپذیرند تصمیم ما را.» آتنها جان هم در صحبت‌هاشون اشاره کردند. این اتفاق، اتفاقی است که برای من افتاد، برای برادر  و خواهرم افتاد. برای نسل‌های بعد از ما افتاد. اطرافیان ما، فعالان، بزرگسالان، کسانی که در حوزه‌های سیاسی و اجتماعی فعالیت می‌کردند، امیدوار بودند که ما با این حس‌هایمان کنار بیاییم و هیچ وقت این موضوع را یاد نگرفتند، بلد نبودند، نمی دانستند و بهش فکر نکردند که این حس‌ها باید به رسمیت شناخته بشود، باید راجع بهش کاری بکنند. و این‌ حس‌ها ممکن است که به نظر بیاید زمانی کنار رفته است. اما این خود به خود نبوده است. بخشیش مکانیزم دفاعی کودک بوده است که برای مراقبت از خودش ناچار شده زیر سایه سنگین فضای بیرونی و تصمیماتی که مستقیم بهش تحمیل شده، حس خودش را سرکوب کند. در جای دیگری بیرون زده، در روابط اجتماعی، روابط کاری و حرفه‌ای.  

به قول یک اکتیویست کمدینی که مجری برنامه‌ای بود در مونتریال، داشت  درباره فشارها و تنش‌هایی که در زندگی با پدرش داشت صحبت می‌کرد و گفت: «پدرم، ارث خوبی برای من گذاشت. آن قدر که بتوانم پول چهار تراپیست را طی چهار سال بپردازم.» اما متاسفانه فعالان ما چنین ارثیه‌ای نمی‌توانستند برای فرزندان‌شان بگذارند. آن چه من امیدوارم اگر الان این فیلم ساخته شد و الان این فرصت فراهم نشد درباره‌اش حرف بزنیم، اما به هر حال این فرصت را ایجاد کرده، زمان‌های دیگری به این موضوع پرداخته بشه و امیدوار باشیم جامعه تلنگری بزنه به خودش که ما زن را به خاطر زن بودنش، زن را به خاطر مادر بودنش، فشار مضاعفی بهش تحمیل نکنیم، زمانی هم با پیوند بین نگاه‌های کارشناسی و تجربه‌های زیسته و کار هنری به این موضوع از منظر کودکان زندانیان هم پرداخته بشود و امیدوار باشیم نسل‌های بعدی تجربه‌ای را که ما کردیم و متاسفانه دارد تکرار می‌شود، از جانب جامعه، نداشته باشند. چون حکومت‌ها، بهترین قوانین را هم که داشته باشند، همچنان حقوق کودک را ازش می‌گیرند و آنچه که پیمان‌های بین‌المللی از آن‌ها می‌خواهند را همچنان رعایت نمی‌کنند، که از منظر کودک به موضوعات نگاه بشود. اما جامعه امیدواریم که حقوق کودک را رعایت کند.