«وقتی همشاگردیهای هیوا فهمیده بودند که پدرش زندان است، او را مسخره کرده بودند. حتی والدین یکی از آنها از مدیر مدرسه خواسته بود هیوا را به مدرسه راه ندهد، چون فکر میکرد او هم حتما مثل پدرش “خلافکار” خواهد شد.»
«با کلی دوندگی توانستم از زندان نامه بگیرم که پدر هیوا به من، یعنی همسرش، مادر هیوا، اجازه ثبت نام او در مدرسه را بدهد. وقتی مسئولان مدرسه فهمیدند پدر هیوا زندان است، به من گفتند هیچ کس نباید بفهمد. خوشبختانه هیوا با این موضوع کنار آمده.